زنــدگــی آرام

آگاه باش! که دل ها با یاد خدا آرام می گیرد

بسیج، دایرة‏المعارف عشق


محمدحسین قدیری
قالب تنگ لفظ، تاب دریای خروشان و پر موجش را ندارد.
سینه تنگ واژه‏ها را گنجایش عظمت صفات عالی‏اش نیست.
نام و نشان زنجیری بر پر پرواز در آسمان بی‏کران معنویتش است. تنها اقیانوس بی‏پایان معنا، آسمان نامحدود مفهوم و آیینه وسیع باطن و مضمون می‏تواند جلوه‏ای از جمال سیرت و خورشید صورت «مدرسه عشق»، بسیج را به تماشا بگذارد. فقط قاب عالی‏ترین مضامین و صفات انسانی می‏تواند، عکس زیبای لحظه‏های ماندگار، زلال و پاک «لشکر مخلص خدا» را در سینه و آغوش گرم خود بگیرد.
آری، بسیج دایرة‏المعارف عشق و معرفت است. کتاب سبز ایمان است و قاموس سرخ عشق. کتابی که به قلم حکمت امام بسیجیان، خمینی، نگاشته شد و با شور همت و شعور غیرت بسیجیان امام منتشر شد. امامی که خود معلم و مبلغ فرهنگ بسیجی بود و دغدغه بسیج فرهنگی تا آخر عمر مهمان ذهن آسمانی‏اش بود. معلمی که با مشی و خط زیبای سیاست و گچ سفید دیانتش روی وجدان سیاه دنیای استبداد و ظلم نوشت: «بسیج لشکر مخلص خداست».
که دفتر تشکّل آن‏را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‏اند... بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن نام و نشان در گمنامی و بی‏نشانی گرفته‏اند».
معلم و مبلغی که به صفا و خلوص شاگردان بسیجی خود غبطه می‏خورد و خود را کوچک‏ترین دانش‏آموز «مدرسه عشق» به حساب می‏آورد و دعا می‏کرد که در روز رستاخیز در صف شاگردان این مدرسه به سوی بهشت قرب حرکت کند.
بسیج، دیوان شعر انقلاب اسلامی است که پیر جماران در اوج شعله‏های آتش جنگ تحمیلی، سرود و به زیور طبع و چاپ پایداری و مقاومت بسیجیان آراسته شد. دیوانی که پر از غزل‏های عاشقانه وداع فرزندان و همسران و پدران و غربت اشک و آه مادران و یتیمان است. دیوانی که پر از قصیده‏های بلند اسارت، سوختن و ساختن و انتظار و مشحون از مثنوی حماسه‏ها و رشادت‏ها و شهادت‏هاست. دیوانی که سوز ابیاتش، دل دو بیتی‏های باباطاهر را آتش می‏زند و جگر رباعی‏های خیام را کباب می‏کند. دیوانی که قطعه‏های زمینی «بهشت زهرا»یش با پاره‏هایی از بهشت و ملکوت خدا برابری می‏کند.
طنین بانک خوش عاشقی رسد به گوش بیا به مدرسه عشق ثبت‏نام کنیم
و بسیجی مفسّر اندیشمند حماسه حسینی است. شاگرد مدرسه عشقی که دست تک تک تکالیف استاد پیرش را می‏بوسد. مجنونی که در دشت شیدایی و عمل و بیابان‏های غربت با قلم اندیشه و اسلحه‏اش مشق نام لیلی را تمرین می‏کند و قهرمانی که در گود ورزش باستانی‏اش علی‏گویان به گرد تکلیف، وظیفه و حق می‏چرخد. «بسیجی کسی است که نورش، خورشید را، موجش دریا را، استواریش کوه را، عزمش آهن را، وسعت روحش جهان را، صفتش واژه‏ها را، بی‏نامیش نام را، سوزش آتش را، سرعتش باد را و شهره‏اش تمام اسطوره‏ها را خجل کرده است».
نویسنده : محمدحسین قدیری : ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم