زنــدگــی آرام

آگاه باش! که دل ها با یاد خدا آرام می گیرد

ذبح شعر در قربانگاه مدارس

ذبح شعر در قربانگاه مدارس
متا سفانه شیرینی شعر و به طور کلی ادبیات با مسایل جانبی آن به تلخی گراییده زین پس به جای کلاس ادبیات فارسی بگویم قصابی حکمت یا نمی دانم خودتون زحمتشو بکشید.
فعلا تدریس ادبیات مانند این است که هنگام آموزش راهنمایی رانندگی فقط از مضرات و خطرات رانندگی صبحت کنیم به گونه که فرد داد بزند من عطایش را به لقا ئش بخشیدم.
آیا می دانید اغلب افرادی که دستی در ادبیات دارند رشته ادبیات نخوانده اند.
اغلب شعرای ما هم و...
امتحانات و پرسش و پاسخ های کلاس ادبیات طعم شیرین آن را می گیرد و نتیجه این خواهد شد که از قضا سکنجبین سودا فزود)
هنوز از فرزندان ما هم برای کشف نهاد و گزاره ها و مفعول و متمم ها ی مفقود شده در برگه امتحانی بازجویی می کنند و هرسال مدرسه ،بازجوی جدید با سوال های دیگرش داستان همان آش و همان کاسه را مهمان ذهنمان می کند (بابا دست از سر ما بردارید به کی قسم بخوریم ما خانوادگی دستمان کج نبوده).
زمستان این طور بنویسیم آن طور ننویسیم ها و....که زود هنگام بر دشت ذوق ها و طبع های سلیم می وزد، پدر جوانه های ترانه و شکوفه های احساس را در می آورد.

هنوز از فرزندان ما هم برای کشف نهاد و گزاره ها و مفعول و متمم ها ی مفقود شده در برگه امتحانی بازجویی می کنند(بابا دست از سر ما بردارید به کی قسم بخوریم ما خانوادگی دستمان کج نبوده)..............
آری هنوز....
ما را با طبعمان راحت بگذارید
دست از سر احساس مان بر دارید.
چه گناهی کرده بلبل غزل سرایم که باید در قفس کلاس همنشین کلاغ دستور زبان فارسی شود
...این قصه سر و دم دراز دارد بگذاریم (خوشا به حال حافظ که رفت و خودش را از سونامی ادبیات امروز رهایی یافت)
نویسنده : محمدحسین قدیری : ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم